خرید بک لینک

هر روز میشود تولدت باشد که به تو کادویی بدهم و گلی برایت بگیرم ؟ و هر روز بهت بگم شراب گیرای من ، دنیا مفتخر است به حضور و وجود تو ولی نه به اندازه من !
دلم برات تنگ شده

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

عزیزم
ماه کامله، آسمون خیلی قشنگه
صدای جیرجیرکها رو گوش میکنم و به رد شدن ابرها از جلوی ماه نگاه میکنم
زیبایی درک میکنم که بابتش خدارو شاکرم و همش تو توی ذهنم و فکرمی و ثانیه ای نیست که نتونم به تو فکر نکنم

امروز غروب، همون وقتها که خورشید آسمون مغرب رو داشت به آتیش میکشید، تیکه ابری تنها توی افق بود و باز هم تو رو توش دیدم که دراز کشیده بودی

این همه زیبایی رو از کجا آوردی

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

دلم برای تمام کارهایی که با تو کردم و میتونستم بکنم تنگ شده، بیرون رفتنها و بستنی خوردن و برای تو خرید کردن

دلم میخواد برای تو بنویسم اما این دلتنگی، مغز و احساسم رو قفل کرده و درجا میزنه روی صدای خندههات،روی رنگ لبهات،روی برق نگاهت؛ همه اینها

اگر مونده بودم ! زیباترین عاشقانههای دنیا رو برام میساختی و .....

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

اندازه ماه تو حجم دلتگی من تاثیر مستقیم داره

امروز خیلی بیقرار بودم ، خودم رو محبور کردم که بالا نیام و بشینم سر کارم
دلم طاقت نیاورد و اومدم بالا ، ولی تو نبودی

این یک داستان کوتاه و آموزنده است و شرح حال این روزهای من !

امشب هم ماه کامل تو آسمون داره خود نمایی میکنه

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

سه یا چهار سال پیش همین زمانها بود یکسال از جدایم گذشته بود برف سبک و زیبایی باریدن گرفت و پیاده زدم به خیابانها میدان ونک توقفی کردم و یک لته سفارش دادم و زیر برف مزه کننان راه افتادمدقیقا مثل امروز

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

یک کتاب چقدر میتونه حال آدم رو خوب کنه وقتی از عشقی ناب حرف زده میشه و نوشتهها عقل رو پس میزنه و از لابهلای خاکستر شعلههای عشق رو نمایان میکنه وقتی نوشتههای کتاب از شمس و رومی صحبت میکنه و چهل گقتا

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

نوشتههام و حرفهام چیز جدید و تازهای نداره و دلتنگی و اندوه و حسرت هست که همراه همیشگیم شده و تقریبا میتونم بگم ثانیهای نیست که به تو فکر نکنم حتی شبها همیشه دارم خوابهای نامفهومی از تو میبینم... ال

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

بارها شده که نشستم پای کار و پشت سیستم و یک دفعه حس کردم اومدی !, هیچ وقت اشتباه حس نکردممریضت شدم و دوا درمانی نیست و این رو میدونم که باعث و بانی و مسبب این اوضاع خودم بودم و دلیل رنج و عذاب تو هم

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

قبل از تو، آدم خودداری بودم و به خود مسلط که احساسات و نیازهام رو کاملا تحت اختیار داشتم و تنهایی همه جا میرفتم و حس داشتم.الان چی، آدمی شدم که حس و حال هیچ کاری ندارم به چیزی نمیتونم فکر کنم تمرکز ند

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

نـازنیــنم14 فوریه از راه رسیده و با یادگاریهات سر میکنم 14 فوریه آمد و از 25 بهمن عبور کرد و من تنها تماشاچی این زیبایی بودم.این تاریخها تنها برای یادآوری است که هر روز را باید اینگونه برگزار کرد. ه

برچسب: نویسنده: نگار نعمتی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 4:54

صفحه بندی